یادمان باشد
اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سرو پائی نکنیم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط |
من از تو دل نمی برم اگرچه از تو دلخورم!
اگرچه گفته ای تو را به خاطرات بسپارم
هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته ام
منی که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام
تو در سراب مایل شبانه خنده می کنی
من شکست داده را خودت برنده می کنی
نیامدی و سالها نظر به جاده دوختم
بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم!!!
رفیق روزهای خوب، رفیق خوب روزها
همیشه ماندگار من، همیشه در هنوزها
صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی
به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی...
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط |
هرگز نفهميدم ، چرا ترکم کردي
و هرگز با من وداع نکردي
اما اکنون که تو را مي بينم
از درون خرد شده ام ، اما غرورم را حفظ مي کنم
اکنون مي فهمم که، بهتر است بعضي حرفها ناگفته بماند
از حقيقت مي هراسم
اما چه مي توان کرد، وقتي همچنان تو را دوست دارم
اگر مي توانستم يکبار ديگر آغاز کنيم
مي دانم اگر تلاش کنيم عشقي استوارتر خواهيم داشت
مطمئن هستم،اه
و هرگز اجازه نخواهيم داد، ازدلمان بيرون برود
مدت زيادي است
که حرفهايي گفتني در درون نگاه داشته ام
اما با گذشته روبرو شدم،اکنون مي فهمم
اجازه نمي دهم ، بر سر راهمان قرار گيرد
هرگز نمي دانستم،عشقي اينچنين استوار،پژمرده مي شود
اما چه مي توان کرد
اگر هنوز تورا دوست دارم
و تو نيز مرا دوست داري
چگونه مي توانيم دوري گزينيم
از چيزي که، زماني بسيار پابر جا بود
آيا جرات اين را داريم که بگوييم اشتباه کرده ايم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 6:25 بعد از ظهر توسط |
اگه می خوای بری برو از تو دوباره میگذرم
نگاه به گریه هام نکن من از تو بی وفا ترم
تو اشتباه عمرمی که دیگه تکرار نمیشی
این دفعه دیگه برنگرد تو واسه ما یار نمیشی!
نه غم می خوام نه خاطره فقط بذار رها بشم
تو این غریبی نمی خوام مجنون قصه ها بشم
از توی قصه هام برو دیگه به فکر من نباش
تموم کن این قائله رو نمک رو زخم من نپاش
همیشه بیگناه توئی همیشه تقصیر منه
نگاه بی وفای تو همیشه طعنه میزنه!
بازم دارم می بخشمت این اشتباه آخره
گذشتم از گناه تو شاید خدا هم بگذره...
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 10:29 بعد از ظهر توسط |
بی تو مهتابشبی باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروریخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی
"از این عشق حذر كن"
لحظهای چند بر این آب نظر كن
آب آیینه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كنی چندی از این شهر سفر كن
با تو گفتم: حذر از عشق؟ - ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
نتوانم
روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
باز گفتم كه :تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق؟ندانم نتوانم
اشكی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشك در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه كشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 11:51 بعد از ظهر توسط |
توی یک باغِ بزرگِ پُرِ ُگل یه کبوتر لونه کرده می دونم، یه جفت می خواد همدمی با گلِ سرخ رو بونه کرده بین گلها، توی این باغ قشنگ پی یک چشمۀ نوره همیشه فکر کنم، تو چشم این چشمه نور صورت ماه اونو نشونه کرده بی پره، اما همیشه توی خوابش پرِ پرواز و می بینه می پره تا ته آسمون چشماش که دل کوچیکشو دیونه کرده به گمونم د توی یک باغِ بزرگِ پُرِ ُگل یه کبوتر لونه کرده می دونم، یه جفت می خواد همدمی با گلِ سرخ رو بونه کرده بین گلها، توی این باغ قشنگ پی یک چشمۀ نوره همیشه فکر کنم، تو چشم این چشمه نور صورت ماه اونو نشونه کرده بی پره، اما همیشه توی خوابش پرِ پرواز و می بینه می پره تا ته آسمون چشماش که دل کوچیکشو دیونه کرده توی یک باغِ بزرگِ پُرِ ُگل یه کبوتر لونه کرده می دونم، یه جفت می خواد همدمی با گلِ سرخ رو بونه کرده بین گلها، توی این باغ قشنگ پی یک چشمۀ نوره همیشه فکر کنم، تو چشم این چشمه نور صورت ماه اونو نشونه کرده بی پره، اما همیشه توی خوابش پرِ پرواز و می بینه می پره تا ته آسمون چشماش که دل کوچیکشو دیونه کرده به گمونم دل عاشقیش گرفته زیرلب آواز می خونه: چی شده با این همه گل " گل یخ، توی دلم جونه کرده"


زیرلب آواز می خونه:
چی شده با این همه گل
" گل یخ، توی دلم جونه کرده"
زیرلب آواز می خونه:
چی شده با این همه گل
" گل یخ، توی دلم جونه کرده"
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط |
گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند ***** ولی در باطن از فرطِ حقارت به دامانم دو صد پیرایه بستند ***** از این مردم که تا شعرم شنیدند به رویم چون گلی خوشبو شکفتند ***** ولی آند م که در خلوت نشستند مرا دیوانه ای بد نام گفتند![]()
+ نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط |
غم در دل من به قدر عالمه غمهای عالم برای من کمه
رنگ غروبه دل افسرده ام غرقه سکوته وجود مرده ام
وای از منو غمهای من وای از دل تنهای من
ای آسمان ای آسمان ستاره ای در شام من نمانده
دست بلا آخر مرا در دامن دشت جنون نشانده
من که محبت از کسی ندیده ام من که همه خونه دل رنجیده ام
چون مرغک غمگین و دور از آشیان سر در میان بال و پر کشیده ام
دیگر نمی یابد مرا روزی اگر بیاید با یاد او از گور من گلهای غم بر آید
غم در دل من به قدر عالمه غمهای عالم برای من کمه ...
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط |
شدیم از یاد یکدیگر فراموش دو راهی بین ما بگشوده آغوش
از آن عشقی که در ما شعله می زدبه جا مانده اجاقی سردو خاموش
میان من و تو دوراهی نشسته صدائی نمانده رو لبهای بسته
به لبهای خموش این دوراهی نشسته قصه ی غمگین رفتن
همیشه راه ما با هم یکی بود ولی راهت جدا شد دگر از من
اگر در چشم هم اشکی ببینیم توان رفتن از ما میگریزد!!!
برو بگذار این دیوار کهنه به نام عشق ما در هم بریزد...
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط |
به خاطر آور که آن شب به برم گفتی که بی تو ز دنیا بگذرم
کنون جدائی نشسته بین ما پیوند یاری شکسته بین ما
گریه می کنم با خیال تو به نیمه شبها
رفتی و من بی تو مانده ام غمگین و تنها
بی تو خسته ام دل شکسته ام اسیر دردم
از کنار من میروی ولی بگو چه کردم؟
رفتی و من آ رزوی کس به سر ندارم آه
قصه ی وفا با دلم نگو باور ندارم!!!
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط |