در جان عاشق من میل جدا شدن نیست
خو کرده ی قفس را میل رها شدن نیست
من با تمام جانم پر بسته و اسیرم
باید که با تو باشم در پای تو بمیرم!!!
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 0:34 قبل از ظهر توسط |
بگو که گل نفرستد کسی به خانه ی من
که عطر یاد تو پر کرده آشیانه ی من
تو چلچراغ سعادت فروز بخت منی
به جای ماه تو پرتو فشان به خانه ی من
به شوق روی تو من زنده ام خدا داند
برای زیستن، برای زیستن اینک توئی بهانه ی من...!
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 0:32 قبل از ظهر توسط |
من به ياد تو چه شبها که تا صبح گريه نکردم
تو ميگي فايده نداره من ديگه بر نميگردم
من به خاطرت با اشکام پلي از رودخونه ساختم
تو ميگي برو دلم رو به کس ديگه اي باختم
حالا هر گوشه ي اين شهر از تو يک خاطره دارم
بي تو اين گوشه ميشينم سر رو زانوام ميذارم
حالا اين اتاق خالي تورو ياد من مياره
بي تو زندگي با مردن واسه من فرقي نداره
تو بگو که من چه کردم که ديگه دست تو سرده؟
کاشکي بودي و مي ديدي عشق تو با من چه کرده...
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط |
يکي از ما داره باز به اون يکي دروغ ميگه
يکي از ما رفته باز سراغ يک يار ديگه
يکي از ما داره باز تو عشق خيانت مي کنه
داره دستاش به يه دست ديگه عادت مي کنه
اون توئي که دستتو تو دست ديگرون ديدن!
اون توئي که آدما با دست به هم نشون ميدن
اونيکه سادگي رفته از نگاش فقط توئي
اونيکه عشقو گذاشته زير پاش فقط توئي
برو از تو قلب من که قلب من جاي تو نيست
ديگه دل عاشق اون چشماي زيباي تو نيست
واسه برگشتن و موندن ديگه خيلي دير شده
آخه اين دل ديگه يک جاي ديگه اسير شده...
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط |