- - در جنگلی زرد به یک دو راهی رسیدم آسفا که نمیتوانستم هر دو راه را بروم تنها یک رهرو بودم زمانی دراز ایستادم و تا چشم کار میکرد به یکی نگریستم تا در خم بوته زارها ناپدید گشت .. نگاهم را به دیگری دوختم شاید برتری هایی داشت از علف و رستنی ها پوشیده بود هر چند رهگذران پیشین بخوبی از آن بهره برده اند .... و در آن بامداد هر دو راه همانند بر سینه برگهای لگد نخورده آرمیده . نخستین را . برای پیمودن یک روز دیگر برگزیدم ! اگر چه می دانستم که در پی هر راهی راهی دیگر است و من امید بازگشت ندارم . با آه و افسوس این را بگویم از پس سالها و سالها که گذشته اند در جنگلی به دو راهی رسیدم و من ـ برگزیدم آن راه را که کمتر رهرو داشت تفاوت در همین بود ... !
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 11:26 بعد از ظهر توسط مژده |