من پذیرفتم شکست خویش را
پندهای عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
گرچه این دل عاشق و دیوانه است
می روم ، از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش!
گرچه تو تنهاتر از من میروی
آرزو دارم ولی عاشق شوی!
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط |