رفتـــــی و من تنها شدم میون باغ خاطــــره
نیستی دیگه نگام کنی امـــــــان از درد فاصله تو با نگات چی گفتی که حالا شدم من اواره بیا تا باز نگات کنم دوستــــــت دارم یه عالمه تو غربت و تنهایی هام فکر تو میاد به سرم که اومدی با روی خوش بسوی من چشم عسلم بیــــا تا باز نگم که من شکستم از درد عشق بیـــــــا تا باز داد بزنم بگم که زنده ام زعشـق
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط |