هزار ها نا گفته باقی ماند
هزارها افسوس ماند و تباهی چشمانی که پوچ شدندو در هیچی نابود گشتند من یادگاری ماندم از آن ایام ناب که زخمه خواهم بود بر این قامت بی جان که نه نای رفتنش هست و نه تاب ماندنش کاش هرگز خواهش ها غرق غرور ها نمی شد که من اینسان بی رمغ و تو آنگونه دلشاد از این حادثه نمی شدی من دیگر با ستاره ها چیزی نمی گویم صدای بغض مرا امشب آسمان خواند و تو همچنان پرغرور فقط صدای باد و باران را خواهی شنید
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط مژده |